/ 5 نظر / 11 بازدید
ماریوس

سلام! خوبی؟ ببخشید انقد دیر دیر میام!:( وقت نیس به خدا!:(

باشو

تا نمي‌ديدم‌ عزاي‌ دست‌ تو خيمه‌هاي‌ِ ظهر عاشورا هنوز تكيه‌ دارد بر عصاي‌ دست‌ تو از درخت‌ِ سبزِ باغ‌ِ مصطفي‌ تا فتاده‌ شاخه‌هاي‌ِ دست‌ تو اشك‌ مي‌ريزد ز چشم‌ اهل‌ دل‌ در عزاي‌ غم‌فزاي‌ دست‌ تو يك‌ چمن‌ گلهاي‌ سرخ‌ نينوا سبز مي‌گردد به‌ پاي‌ِ دست‌ تو در شگفتم‌ از تو از دست‌ خدا چيست‌ آيا خونبهاي‌ دست‌ تو طرح‌ِ دستي‌ روي‌ آب‌ افتاده‌ بود عشق‌ هم‌ در التهاب‌ افتاده‌ بود دستهاي‌ سبز، بوي‌ ياس‌ داشت‌ رونق‌ گل‌ از گلاب‌ افتاده‌ بود تا به‌ او شايد رساند خويش‌ را آب‌ هم‌ در پيچ‌ و تاب‌ افتاده‌ بود با طلوع‌ آفتاب‌ِ چهره‌اش‌ در دل‌ شب‌، اضطراب‌ افتاده‌ بود خيمه‌ها در زمهرير درد سوخت‌ ز آسمانها آفتاب‌ افتاده‌ بود چشمهاي‌ تب‌ زده‌ در التهاب‌ دست‌ِ سقا روي‌ آب‌ افتاده‌ بود می وربیا...هتو